کروبی زنگ انخابات دهم ریاست جمهوری را نواخت

دبير كل حزب اعتماد ملي صبح روز يكشنبه هفته گذشته در يك نشست خبري رسما نامزدي خود را براي دهمين دوره انتخابات رياستجمهوري اعلام كرد. حجتالاسلام والمسلمين مهدي كروبي، صبح روز يكشنبه در نشست خبري با خبرنگاران رسانههاي گروهي اظهار كرد : با گفتوگوهاي فراوان، مشاورههاي فراوان و آگاهي از نقاط قوت، ضعف و مشكلات و دشواريهاي پيش رو، به ياري خدا و آشنايي به همهي تلخيها و شيرينيهاي موجود و با عشق به نظام، كشور و منافع ملي و مردم براي داوطلبي در صحنهي انتخابات خرداد آينده و رقابت اعلام آمادگي ميكنم . وي در ادامه با تاكيد بر اعلام برنامهها و پرهيز از پيگيري خط تخريب در زمان منتهي به انتخابات رياستجمهوري ، اظهار كرد: هم مردم شريف و صاحبان قلم و هم نيروهايي كه در محافل انقلابي كار ميكنند و به ويژه گروههاي سياسي، همه بايد فعاليت و تلاش كنيم و برنامههايمان را بگوييم و از افرادي كه داوطلب هستند دفاع كنيم؛ ولي ازتخريب ، تهمت وافترا بپرهيزيم. كروبي ادامه داد : من ابتدا به خود و بعد به هوادارانم ميگويم كه راضي نيستم با تخريب ديگران موفقيتي نصيب من شود؛ بنابراين توصيه ميكنم هر گونه فعاليت سازنده و مثبتي را انجام دهند، ولي از تخريب بپرهيزند؛ چرا كه بدآموزيها و آثار سوء تخريبها باقي خواهد ماند و در ذهن همه، حتي آنهايي كه امروز در مدارس ابتدايي درس ميخوانند، تاثير خواهد گذاشت. وي همچنين با تاكيد بر لزوم بيطرفي مسوولان نظارتي و اجرايي انتخابات، افزود: كساني كه انتخابات را برگزار ميكنند حتما گرايش دارند و بايد هم داشته باشند. من و دوستان هم گرايش داريم، ولي آنها بايد اصل امانتداري را رعايت كنند. اين يك امتحان مهم است؛ چرا كه هيچ جرياني از ابتداي انقلاب در اين سطح از بيخبري و كناربودن از كار نبوده و تا اين حد كم خبر و كم اطلاع نبوده است؛ لذا در چنين موقعيت حساسي انتظار داريم مسوولان برگزاري انتخابات بيطرفي را رعايت كنند تا انتخابات خوبي داشته باشيم؛ به طوري كه هم براي حال و آينده الگو باشد و ستايش كنيم كه انتخابات خوبي برگزار شده است. دبير كل حزب اعتماد ملي همچنين با بيان اين كه از مسوولان محترم ميخواهيم از الان صحبتهايي نكنند كه متوجه برخي افراد شود، تصريح كرد: اگر مسوولاني كه متولي برگزاري انتخابات هستند الان صحبتي كنند كه متوجه جرياني شود و تخريب آن جريان را موجب شود، اين بسيار بسيار مهم است و با عدالت سازگاري ندارد. وي افزود: نبايد از الان مثلا بگوييم دشمن ميخواهد در انتخابات نفوذ كند؛ چون در چنين شرايطي اين مطلب را براي آن طرف يعني آقاي احمدينژاد، لاريجاني، حداد و توكلي مربوط نميكنند. ممكن است آن شخص چنين منظوري نداشته باشد، ولي چنين برداشتي صورت ميگيرد. كروبي خاطرنشان كرد: دشمن هميشه تلاش كرده در همهي زمينهها نفوذ كند، ولي الحمدالله تا كنون نتوانسته است. دشمن ممكن است يك نوع نفوذ كند؛ بدين ترتيب كه تخريب ارزشهاي انقلاب باشد. نوع ديگر اين كه حرفهايي از اسلام بزنند ولي مغاير با آنها باشد و تخريب محسوب شود. ميشود از اسلام حرف زد و دفاع كرد، ولي تخريب و حرف نفوذي باشد و يا حرفهايي زده شود كه با اسلام مغاير باشد. دشمن هميشه ميخواهد نفوذ كند و اين طور نيست كه فقط بخواهد در انتخابات نفوذ كند. كروبي در ادامه نشست مطبوعاتي خود اظهار كرد: در اين دوره از انتخابات مشكل جديدي براي ما وجود دارد كه البته قابل قبول است و آن اين كه روساي جمهور در ايران هر كدام دو دوره رييسجمهور بودند و در مرحله دوم رقباي جدي نداشتهاند، اما آقاي احمدينژاد پس از اتمام دور اول رقباي جدي دارد؛ حتي از جناح راست ممكن است افرادي رقيب او باشند و مسلما از طرف ما هم رقباي جدي براي ايشان وجود داشته باشد. وي افزود: مسوولان اجرايي مراقب باشند؛ زيرا آنها جايگاه ، سمت و امكانات دارند و بايد پرهيز كنند از اين كه اين امكانات در جهت انتخابات استفاده شود.


دبير كل حزب اعتماد ملي با بيان اين كه اعلام كانديداتوري وي طبيعتا بازتابهاي مثبت و منفي موافقان و مخالفان را در پي خواهد داشت، اظهار كرد: اگر افرادي عليه من و دوستانم حرفي بزنند من بناي اين كه از خود دفاع كنم را ندارم، حتي اگر روزنامهها هم حرفي عليه من بزنند، ولو اين كه حرفشان غيرمنصفانه باشد بنا دارم سكوت محض كنم. وي گفت: اما اگر بنا باشد از نهادهاي مقدس و مباركي استفاده شود و برخي افراد شفاها و كتبا سخناني را بگويند محكم جواب ميدهيم، براي اين كه اين افراد نميتوانند از اعتبار يك نهاد مقدس استفاده سياسي كنند؛ زيرا امانتدار آنجا هستند. كروبي ادامه داد: ما آمادهايم اعلام موضع كنيم و برنامه كلي خود را بگوييم؛ برنامههايي در بخشهاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي داريم و اتاق فكر ما در حال تدوين برنامهها و تكميل آنهاست. افرادي را هم علاوه بر دوستان حزب از خارج از حزب دعوت كردهايم كه با ما همكاري كنند. دبير كل حزب اعتماد ملي مسائل اقتصادي ، سياسي داخلي و سياسي خارجي را اولويتهاي نخست خود در رياستجمهوري خواند و تصريح كرد: در حال حاضر مهمترين مشكل مردم مساله اقتصادي است و ما بنا داريم در جهت كار، توليد و رونق اقتصادي حركت كنيم. متاسفانه نرخ بيكاري در كشور ما بسيار بالاست و علاوه بر اينها مردم گاهي هزينه درمان بيماري خود را هم ندارند؛ از اين رو اولويت اول من و همكارانم مساله اقتصادي و معيشتي در بخشهاي مختلف است. وي همچنين اظهار كرد: اولويت دوم من مسائل سياسي داخلي است، مثل دفاع از آزادي مشروع مردم و حقوق آنها در حدي كه در توان مديريت كشور است. علاوه بر اين آزادي روزنامهها در چارچوب قوانين موجود كشور براي من بسيار مهم است، هم چنين معتقدم امنيت مردم نيز بسيار مهم است؛ به نحوي كه آنها در رفت و آمدهاي خود جنگ رواني نداشته باشند و احساس كنند پليس و مسوولان امنيتي، حافظ ، پناهگاه و خدمتگزارشان هستند. كروبي در ادامه يادآور شد: مسائل مهم ديگر از نظر من مسائل مربوط به جوانان، زنان، بازنشستگان ، اصناف جزء، ماليات هاي آنها و زنان سرپرست خانوار ، صنعت و كشاورزي هستند كه مشكلات آنها در جامعه ظهور پيدا كرده و قابل مشاهده است. جاي تعجب دارد مسوول محترمي از زنجان گفته بود وضعيت معيشت مردم در اين شهر آن قدر خوب است كه كسي پيدا نميشود فطريه ماه رمضان را به او بدهند؛ اين در حالي است كه من هفته گذشته سفري به زنجان داشتم و وضعيت اين شهر را ديدم. دبير كل حزب اعتماد ملي بسياري از مشكلات اجتماعي در كشور را نتيجه مسائل داخلي خواند و گفت: بسياري از كارهاي غير منتظره و جنايتآميزي كه به وجود ميآيد نتيجه مشكلات اجتماعي در كشور است؛ لذا بايد در مسائل داخلي گام بلند و موثري برداشته شود؛ البته وقتي به ضعفها اشاره ميكنم منظورم اين نيست كه اين ضعفها معطوف به دولت فعلي يا قبلي است؛ اما طبيعتا فعلا بار آن بر دوش دولت فعلي قرار دارد . وي درباره اولويت سياست خارجي و روابط بينالمللي نيز خاطرنشان كرد: ما تلاش ميكنيم جز با اسرائيل ارتباطمان با همه كشورها خوب باشد و روابط حسنه داشته باشيم، تعامل برقرار كنيم و اگر هم رابطه خوبي نداريم، حداقل برايمان شمشير نكشند و با آنها خصومت نداشته باشيم. هدف ما اين است كه با حفظ اصول و آرمانهايي كه بنيانگذار نظام براي ما به ارمغان آورده و نتيجه سالها مبارزه ملت شريف ايران است، سعي كنيم دشمنتراشي نكنيم و حرفهاي نسنجيده، هزينهاي بر كشور تحميل نكنند، بلكه در چارچوب قانون اساسي براي ايجاد گفتمان و بهبود روابط تلاش كنيم. مهدي كروبي همچنين گفت: ملت چه به من راي بدهند، چه ندهند و من چه مسوول اجرايي باشم و چه نباشم، تا زماني كه در قيد حيات هستم، ميتوانيد مطمئن باشيد كه راست ميگويم، اگر وعدهاي دادم و نتوانستم آن را عملي كنم صادقانه ميگويم كه مقدور نشد. سر مردم شيره نميمالم و كارم را توجيه نميكنم، آرزويم هم اين است كه تا روزي كه در قيد حيات هستم، صادقانه با مردم برخورد كنم.
" بچه ی کربلای پنج را چه به فیفث اونیو " ؟

امیر خانی نویسنده ای منحصر به فرد است که کتابهایش هر کدام اثری نو است و طرحی جالب، پر از چیدمان های شگرف که در نهایت پازلی زیبا از آب در می آید نویسنده ای که سعی کرده آثارش هیچ کدام شبیه هم نباشد و هر کدام به غیر از ویژگی هایی مثل رسم الخط و تکرار عبارات و جملات و چیدمان و... که سبک خاص نویسندگی اوست متفاوت از دیگری است و برای هر مخاطبی قابل احترام ...
"بیوتن" اما اثری نبود که مرا پس از "من او" اقناع کند. اگر "من او" را نقطه اوج رمانهای او و کلا رمان فارسی بدانیم "بیوتن" فراتر از "ارمیا" نیست؛ رمانی که از یکسو آن روی سکه ی "من او" است ـ که همه کلماتش به ریشه ی ع ش ق می رسید و همگرایی در آن موج می زد ـ و پر است از واگرایی که هیچ هم زبانی در آن پیدا نمی شود و ازسوی دیگر هر چند اول شخصش از "ارمیا" و زیر دست و پای عاشقان امام(ره) آمده اما به نوعی آن روی "ارمیا" هم هست ارمیایی که از دنیا بریده بود در "بیوتن" از ارمیا می برد و پناهنده ی دنیا می شود.
"بیوتن" اثری است که به ساده گی معنای تضاد و تناقض را به مخاطب می فهماند...
برای نمونه از ارمیای "ارمیا" بعید است که ماه ها در "بیوتن" هم خانه و هم خواب نامحرمی باشد و نماز شبش را آرام بخواند تا "آرمی" بیدار نشود، صاد و ضادش صدای سوت بدهد و مراقب ذبح شرعی بودن گوشت مصرفی اش باشد اما...
رضا امیرخانی
تضاد هایی که "بیوتن" مملو از آنهاست و در کنار شناور بودن بیش از حد داستان و تغییر فضاهای سریع و متفاوت و زمینه عاطفی کمرنگ اش مخاطب را غرق در رمان نمی کند و این عوامل برای کسی که آثار امیرخانی را مطالعه کرده و سبک کار او را می داند و می داند در گیر و دار قصه امیرخانی دور ترین راه به ذهن مخاطب را بر خواهد گزید کمی خسته کننده و تکراری است و مواردی مثل صحبت های مستقیم نویسنده با مخاطب و سر به سر گذاشتن با ممیزی ارشاد هم مؤثر نیست. هرچند شاید اصلاً هدف اش ایجاد و القای همین حس کسالت باشد تا به وسیله ی آن جامعه غرب را که در جای جای رمان با نمادی چون "خشی" نشان می دهد برای یک ذهن شرقی کسالت بار و ملالت آور توصیف کند.
سعی در استفاده بیش از حد از لغات بیگانه که امیر خانی بوسیله ی آن خزانه ی غنی لغاتش را به رخ می کشد ـ هر چند برای فضا سازی لازم باشد ـ به نظر بیشتر نوعی بازی با لغات است. امیرخانی هر چقدر در "ازبه" به خوبی از این حربه کمک می گیرد و به جا از لغات لاتین استفاده می کند در "بیوتن" این امر به افراط کشیده می شود.
و پایان داستان که ـ هیچ گرهی از داستان گشوده نمی شود و امیر خانی این گره را کور تر هم می کند ـ باز می ماند و امیرخانی نه دلش می آید ارمیا را به مصطفی و سهراب برساند و نه می خواهد او را از بلاتکلیفی نجات دهد و ارمیا همان طور که از "ارمیا" تا "بیوتن" در زیر دست و پای مردم مثل ماهی بالا و پایین می پرید شاید باید تا رمان دیگری از امیرخانی منتظر بماند...
و آخر اینکه هرچقدر ارمیا و حاج مهدی بیوطن اند و نمازشان همیشه شکسته است و برای این بی وطنی بهانه هایی مثل گاورمنت و پشت خطی ها را می آورند اما این بند از موسی غیور بیشتر به دل می نشیند که:
سفر که می روی
جاده ها را وطن می سازم
و در شهر
نمازم را شکسته می خوانم.
"بچه های کربلای پنج را چه به فیفث اونیو "
به هر حال خواندن این رمان فوق العاده را به همه دوستان توصیه می کنم . رمانی ناب از نویسنده ای ناب .

این روزها ( ۱۶ تا ۲۲ مهرماه ) سومین هفته فیلم انجمن مستندسازان سینمای ایران در خانه سینما با نمایش و نقد و بررسی ۴۰فیلم مستند منتخب در دوازدهمین جشن خانه سینما در حال برگزاریست . فیلم ها در سانس های 10 – 12 –30 : 14و 30 : 17 نمایش داده می شوند . علاقه مندان می توانند برای دریافت برنامه کامل نمایش و سایر اخبار مرتبط با این هفته فیلم به سایت انجمن مستندسازان www.randocfilm.org مراجعه کنند . در ضمن من هم به عنوان گرداننده جلسات نقد و بررسی در خدمتتان هستم .

مولانا جلال الدین در دفتر چهارم مثنوي، داستان كوتاهي ميسرايد كه بخشي از آن چنين است:
موركي بر كاغذي ديد او قلم
گفت با موري دگر اين راز هم
كه عجايب نقشها آن كلك كرد
همچو ريحان و چو سوسن زار و ورد
گفت آن مور: اصبع است آن پيشهور
وين قلم در فعل فرع است و اثر
گفت آن مور سوم: كز بازو است
كاصبع لاغر ز زورش نقش بست
همچنين ميرفت بالا تا يكي
مهتر موران فطن بود اندكي
گفت كز صورت مبينيد اين هنر
كه به خواب و مرگ گردد بيخبر
صورت آمد چون لباس و چون عصا
جز به عقل و جان نجبند نقشها
بيخبر بود او كه آن عقل و فواد
بي ز تقليب خدا باشد جهاد
يك زمان از وي عنايت بر كند
عقل زيرك ابلهيها ميكند
در اين داستان، مولانا ضمن اين كه با روشني تمام، عالم واقع را تبيين ميكند و نسبيت فهم ما را از جهان بان مينمايد و از همه مهم تر اين كه رسيدن به معارف بزرگ و كشفيات و فاش شدن اسرار و رموز جهان آفرينش تنها به پيشرفت علم و دانش و تلاش انسانها و كسب معرفت آدميان نيست، بلكه ارادهاي برتر كه به سمت مديريت عالي جهان آفرينش سوق ميدهد در كار است و اگر از عقل و عقلانيت و خرد سخن ميگويد، به صراحت و روشني، به مبدا آفرينش توجه ميدهد و اصولاً مولانا اگر از خردورزي و عقل سخن ميگويد، آن عقلانيتي است كه بيشتر تعريف فرزانگان و اولياي خداوند را تداعي ميكند كه "العقل ما عبد به الرحمن" عقل آن چيزي است كه به واسطه آن خداوند مهربان بندگي شود؛ يعني كاربرد عقل عبارت است از پر كردن چالهها و گودالهاي مسير و صاف كردن راه براي رسيدن به آن مقصود عالي آفرينش. اين هدفمندي ميتواند بسيار خردمندانه و عالي باشد، زيرا موجب ميشود كه محقق و سالك هدفمند حركت كند و براي جهان هستي و فنومنهاي جهان هستي غايت و مقصدي قائل باشد و اين بيانگر فلسفهاي بس متعالي است؛ زيرا كه ذهنيت آدميو تفكر او را از هرز رفتن و بيهودگي ميرهاند و پرهيز ميدهد و اين عقلانيت است كه ضمن پذيرفتن قانونمندي جهان هستي و رسيدن انسان به مراتبي از علم و آگاهي و پراكندگي عظيم دانش بشري و پيشرفتهاي بزرگ فني و صنعتي و كسب تجربههاي بسيار ارجمند بشري در طول تاريخ زندگياش، سمتگيري به سمت معني و مديريت عالي جهان آفرينش، عقلانيت ويژهاي را رقم ميزند كه فقط متكي به علم و تجربه انسان نيست و آن اراده عظيم را نيز در نظر دارد.هنگاميكه از عقلانيت در انديشه مولانا سخن ميگوييم به اين معني است كه: آنچه خرد انسان در طول قرون و اعصار به دست آورده و تجربه كرده است، و به نيكي و زشتي آن پي برده و اينك از برآيند آن چيزها نمونههايي را براي رستگاري و رهايي و نيك بختي اين جهان پيشنهاد ميكند. و ديگر اين كه مولانا خردورزي آدمي را هيچ گاه بدون توجه به مديريت عالي جهان آفرينش مطرح نميكند، زيرا اين نوع نگرش است كه تفاوت بسياري از انديشمندان با مولانا را نمايش ميدهد و مشخص ميكند چه كساني ميتوانند به فلسفه "به من چه ولش كن" و "هرچه پيش آمد خوش آمد" باور آورند، و يا چه كساني در تمام جريانات هستي احساس ميكنند كه وجود "مستقل" آنان در جايي و وجود "ربط" آنان در جايي ديگر به كار ميآيد. بنيان تفكر مولانا به ويژه در خردگرايي و عقلانيت ريشه در معنا دارد. در تمام مثنوي معنوي توجه به "عقل كل" و اتصال "عقل جزئي" به عقل كلي براي اين كه به پويايي و بالندگي برسد بايسته است كه به عقل كلي خود را متصل كند تا به شگفتيهاي جهان عقل پي ببرد:
تا چه عالم هاست در سوداي عقل
تا چه با پهناست اين درياي عقل
اين جهان يك فكرت است از عقل كل
عقل كل شاه است و صورتها رسل
عقل پنهان است و ظاهر عالمي
صورت ما موج يا از وي نمي

چنانچه مشخص شد، مولوي زيربناي جهان را عقل كل ميانگارد و ضمن اين كه به وجود عقل جزئي اعتراف ميكند، اما باور دارد كه عقل جزئي بازيگر است و پيوسته با انسان بازي ميكند و آدمي را ميفريبد و راه او را دور ميكند و توانايي او را به هرز ميبرد و نيروي او را براي درك حقيقت ناچيز ميكند.
هش چه باشد عقل كل اي هوشمند
عقل جزئي هش بود اما نژند
چون كه قشر عقل صد برهان دهد
عقل كل كي گام بي ايقان نهد
در نگرش مولوي، انسان اگر موقعيت خود را درك كند و جايگاه خود در هستي را بشناسد. در واقع متصل به عقل كل و اصلاً خود عين عقل كل ميگردد.
عقل كل سرگشته و حيران تست
كل موجودات در فرمان تست
عذرخواه عقل كل و جان تويي
جان جان و تابش مرجان تويي
عقل كل و نفس كل مرد خداست
عرش و كرسي را مدان كز وي جداست
اين جا عظمت و بزرگي انسان و پيوستگي او به كل هستي و هستي كل و پيدا كردن نيروي بزرگ و قدرت عظيم در جهان نشان داده ميشود. مولانا را عقيده بر اين است كه توجه به عقل كلي و كشاندن عقل جزئي براي اتصال به عقل كلي، حركت اساسي انسان كمال جوست. وي بر اين باور است كه عقل جزئي سطحينگر و قشري است و عقل كلي، عاقبت بين و ژرفنگر است و رهايي و رستگاري را در نظر دارد.
عقل كل را گفت ما زاغ البصر
عقل جزئي ميكند هر سو نظر
پيش شهر عقل كلي اين حواس
چون خران چشم بسته در خراس
عقل جزئي گاه چيره گه نگون
عقل كلي ايمن از ريب المنون
جهد كن تا پير عقل و دين شوي
تا چو عقل كل تو باطن بين شوي
عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
طبيعت با بهار طراوت مىيابد و معنويت با بهار رمضان اوج مىگيرد. بهار طبيعت با نوروز آغاز مىشود و بهار معنويت با ماه رمضان. سردى طبيعت با شكوفههاى بهارى و سرود بلبلان رخت بر مىبندد و يخ هاى عصيان و نافرمانى با زمزمههاى نيمه شب رمضان و ترنم دعاى رمضانيان آب مىشود. در رمضان است كه مىتوان هفت شهر عشق را پيمود و ديو نفس را بر زمين افكند و در عيد فطر پيروزى فطرت بر شهوت را جشن گرفت .
اگر گردش زمين دور خورشيد آغازگر سال شمسى است واگر تكاپوى ماه بر گرد زمين نويد بخش سال قمرى حركت سالك عاشق در رمضان المبارك در مدار توحيد طلايه دار سال معنوى است و پيروزى قلب سليم بر شهوت بدخيم ، نوروز آن .